برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
به افسردگی وحشتناکی دچار شدم. این حال عجیب داره کم کم تحلیلم می بره و خستگی دائم برام میاره. در کنارش مسئولیتهای بزرگی روی دوشم افتاده که از پسشون برنمیام. در حقیقت همیشه دوست دارم یه گوشه دراز بکشم و با گوشی بازی کنم. شاید هم تنها کسی که متوجه این تغییر حالت و فلج شدنم باشه فقط و فقط خودم هستم. و شاید قصه از همینجا برام عمیق و دردناک میشه که فقط خودمم و خودم...
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
ما که اهل این سرزمین هستیم، با ترس عجین شدیم. جزوی از پوست و خون ماست. ترس از دست دادن کسی که دوست داریم بخاطر جبر جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی... جبر غیرفعال شدن اینترنت و تنها پناهگاهی که داریم. ما که اهل این سرزمینیم چیزی جز نابودی رو درک نمی کنیم...
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
آشفته ترین ذهن دنیا خودش را توی کله ی من قرار داده است. این را برای این می نویسم که از پس یک برنامه ریزی ساده هم بر نمی آیم. تابستان شروع شده، قرار نیست مداوم سر کار بروم، دخل و خرجم برابر نیست، کارهای بسیاری دارم و اولویت هایم را گُم کرده ام. همه چیز به یکدیگر وابسته هستند و نمی توانم پرونده یک چیز را ببندم و پرونده ی دیگری را باز کنم. بیش از هر چیز به مشورت نیاز دارم. مشورتِ یک ذهن مهندسی که هزاران اتاق دارد.
*آشفته ترین ذهنِ خلاق دنیا توی کله ی من است.
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
قصد کرده ام پایان نامه را بنویسم، دیوارهای دو مدرسه را رنگ آمیزی کنم، کلاس جادویی را از سر بگذرانم و در تمامی اینها خودم را پیدا کنم. برای خودم کارگاهی بسازم از آنچه دوستش خواهم داشت و جز دیدن یار، هیچ چیز سر ذوقم نیاورد.
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
چای نوشیدن را، چایِ با لذت نوشیدن را بعد از خودم، کنار تو یافتم. جایی که زمان می ایستد، موج ها آرام می شوند و آنچه شنیدنی ست صدا و لبخند توست. از جسارت قلبم در کنارت می ترسم و قلبم ازین ترس تغذیه می کند، پروار می شود و به تماشای سرگشتگی ام می نشیند. گرمی دست هات و نوازش چشمانت را دوست دارم و از شوق شاید، چشمانم پُراشک می شود.
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
در زیباترین نقطه ی خانه نشسته ام که امید بریزد به جانم و زندگی جریان یابد.
*حذف تلگرام و اینستاگرام حسابی حالم را خوب کرده بود تا اینکه مجبور شدم دوباره نصبشان کنم.
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفری