#هفت | بلاگ

#هفت

تعرفه تبلیغات در سایت

باران می آید طوری که اگر کسی بعد از یک شب و دو روز ناگهان از خواب بیدار شود فکر می کند پاییز شده. مامان هایده گوش می دهد. بابابزرگ مرضیه گوش می داد. من می توانم سینا حجازی گوش کنم اما دارم کتاب «پاییز فصل آخر سال است.» را می خوانم. گرچه همین دیشب تصمیم داشتم دیگر کتاب نخوانم، اما خب وقتی کارورزی را درست کردم و با مامان حرف زدم و ظرف شستم و چای گذاشتم و چایی خوردم و همان پیراهن گل گلیِ جدید را پوشیدم و بعدش دلم نمی خواست سر بزنم به گروه های تلگرامی و توی اینستا هم خبری نبود، پس شروع کردم به خواندن این کتاب و بعد از سی و چند صفحه صدای هایده و قژ قژ چرخ خیاطی مامان را شنیدم و لپ تاپ را بغل کردم آمده ام نشستم روبروی مامان، بی حرف و حدیثی اینها را تایپ می کنم. وبلاگ نوشتن برای من زنده بودن است. حتی اگر کسی نخواند. حتی اگر کژدار و مریض بنویسم، نوشتن از بیماری نجاتم می دهد...

...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:39