#بیست و دو | بلاگ

#بیست و دو

تعرفه تبلیغات در سایت

امروز هم اتاقی های دوسال قبل که هشت تا از بهترین دوستانِ دانشگاهی ام بودند، آمدند دانشگاه که تسویه کنند. حالا هرکدامشان معلم اند و برای هر روزشان هزار قصه دارند و گلویشان از داد زدن های زیاد درد میکند و صدایشان گرفته، با اینهمه همانقدر شیطنت داشتند و همانطور بانشاط مانده بودند. کلی دوندگی کردند و دوباره قبول کردند که این سیستم درست نمی شود که نمی شود اما آنها که خلاص شده اند، پس چرا غر زیادی بزنند و حرص زیادی بخورند؟ رفتیم رستوران. عوضِ چندماه قبل که برای خداحافظی درست و حسابی نمانده بودند، حسابی خداحافظی کردیم. فکر می کنم خداحافظی نقش پرانتزِ بسته را در زندگی دارد، تا وقتی خداحافظی نکرده باشی سایه ی آدمها روی زندگی ات می ماند و با اینکه نیستند، اما بخشی از روزهایت می شوند. امروز پرانتز هشت تا از دوستانم را بستم و من ماندم. انگار همیشه ماندن از رفتن سخت تر است آنهم وقتی بدانی یکسال دیگر کسی برای خداحافظی با تو نمی آید و دلش برایت نمی لرزد و دستت را نمی گیرد ببرد رستوران تا آخرین روز با هم بودنتان را پر از غذاهای خوشمزه کنید...

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 8:59